الشيخ حسين الحقاني
36
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
است كه عقل به ضرورت به بطلان آن حكم مىكند و آن اين است كه چگونه ممكن است ماهيّت كه در حدّ ذات خود اعتبارى است كه با انتزاع مفهوم وجود اعتبارى از آن ، واقعيّت آن منقلب شده ، داراى حقيقت عينى بوده ، اصالت داشته باشد اين همان انقلاب محال است كه ضرورت و بداهت بر محاليّت آن موجود است . قول محقّق دوّانى « 1 » از اينجا بطلان يك قول ديگر نيز واضح مىشود و آن اينكه وجود در واجب الوجود و ماهيّت در ممكن الوجود اصيل است اين قول محقّق دوّانى است و آن را اين گونه تقرير كرده است كه وجود بنابر ذوق فيلسوفان الهى همان حقيقت عينى شخصى است و آن وجود واجب تعالى است و لكن ماهيّات ممكن به جهت نوعى از انتساب به واجب الوجود ( كه حقيقت عينى شخصى دارد ) داراى اصالت مىشود . پس اطلاق موجود بر باريتعالى به معناى اين است كه او عين وجود است و اطلاق موجود بر ماهيّات ممكن به معناى اين است كه آنها منتسب به وجود واجب الوجود هستند . اين قول نيز مردود است زيرا انتساب ايجاب مىكند حقيقتى كه عينيّت دارد بر ماهيّات عارض شود پس در اين صورت حقيقت عينى همان وجود است زيرا براى ماهيّت متأصّل جز دو حيثيّت ماهيّت و وجود متصوّر نمىشود اگر اصالت به ماهيّت نسبت داده شود پس ناچار وجود ، متصّف به اصالت خواهد بود . حالت دوّم : اينكه اين انتساب ايجاب مىكند كه چنين حقيقتى عينيت نداشته به اين ترتيب كه حال ماهيّت قبل از انتساب به وجود و بعد از انتساب به وجود فرقى نداشته باشد در
--> ( 1 ) - جلال الدّين محمّد بن سعد دوّانى صديقى شافعى ، وى از اهالى دوّان كه دهى از كازرون است مىباشد به روايت برخى از شاگردانش در سال 918 ه و بنا به روايت برخى ديگر به سال 908 ه . ق در دوّان درگذشت ( معجم مطبوعات مصر - لغتنامهء دهخدا مادّه دوّان ص 309 ) ( شارح ) .